![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان در این قسمن هر گونه آهنگ و ویدئو یی را براتون می ذارم .و میتونید در این قسمت آهنگ مورد علاقه تونو در خواست کنید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 6:0 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
سلام در این قسمت فقط عکس و بیوگرافی هنرمندان بالیوود را می دارم.
خواهشمندم با نظراتتون بگین کدوم عکس ها و بیوگرافی چه کسانی رو براتون بذارم ممنون. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 5:52 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
ابراز علاقه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 5:16 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
دوستان عزیز در این قسمت هر گونه کارتی که بخواهید براتون می ذارم البته نظزاتون یادتون نره.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 5:5 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
درست همان وزی که قرار شد آقا جلال جای پدرم را بگیرد ، من با شاهرخ آشنا شدم.ابتدا از پدرم بگویم.او با اینکه کارمند ساده بود و مستاجر، اما آنقدر مهربان بود که هرگز نداری اش را حس نمی کردیم. یکی از بهترین و فراموش نشدنی ترین کارهای پدر در شب چهارشنبه سوری بود؛او که دوست نداشت ترقه و نارنجک 3 فرزندش را ناقص کند، ازآنجایی که می دانست ما هم مثل هم بچه ها این شب را دوست داریم ، هر سال خودش می رفت مقداری بوته از بیبان می کند و روز پشت بام خانه آتشی بی خطر برقرار می کرد و بعد آنقدر جوک می گفت و مسخره بازی در می آورد تا ما به فکر بیرون رفتن نیفتیم و... اما خنگامی که من 19 ساله شدم، پدر در عرض 5 ماه توسط سزطان از پا در آمد و ما یتیم شدیم. پس از مرگ پدر ، همه می دانستند که مادر – با توجه به اینکه خانواده فقیری داشت – اگر بخواهد بچه هایش را بزرگ کند چاره ای جز ازدواج ندارد. همه این کار مادر را تایید کردند جز من؛ آقا جلال که وضع مالی اش خوب و صاحب خانه ما بود سرنوشتی شبیه مادر داشت، یعنی زنش را از دست داده بود ،اما بچه نداشت. با این که حال زیبایی مادر او را قانع کرد تا پا جلو بگذارد و مادر هم که می دانست او مرد خوبیست، بله را گفت و به این ترتیب من از همان روز اول تبدیل شدم به دشمن آقا جلال!حتی وقتی می دیدم آقا جلال 2 برادر کوچکم را با خریدن اسباب بازی و لباسهای نو به سوی خود جلب کرده ، ار او بیشتر متنفر می شدم. مادرم هر کاری می کرد تا من باور کنم شوهرش ذاتا مردی مهربان است و می تواند جای پدرم را پر کند ، موفق نمی شد. به همین خاطر بعد ار ظهر همان روزی که آنها برای عقد به محضر رفته بودند من درست شبیه کسیکه بخواهد از هودش انتقام بگیرد، راهی پارک شدم و به اولین پسری کف به طرفم امد و گفت:«اجازه هست روی نیمکت شما بشینم؟»خندیدم و همین شد اغاز دوستی من و شاهرخ.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:56 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
بعضي از خانمها دوست دارند که در روز از خط چشم استفاده کنند. استفاده صحيح از خط چشم زيبايي چشمان را چندين برابر ميکند و مژه ها ضحيمتر به نظر مي آيند. خط چشم به رنگهاي مشکي و قهوه اي تيره در دسترس است.
موقع کشيدن خط چشم، پلک بالا بايد کاملا خشک و بدون چربي باشد. پلک چشم را با يک يا دو انگشت نگه ميداريم و خط باريکي بالاي چشم، از گوشه داخلي چشم و تا حد امکان نزديک به چشم ميکشيم. سپس از دو سوم خط ، آن را کمي به طرف بالا ميکشيم. براي زير چشم، خط بسيار باريکي از گوشه داخلي چشم شروع کرده و به طرف خارج ميرويم. دو خط در گوشه چشم نبايد به هم بچسبند. يک فاصله کوچک بين دو خط در گوشه خارجي چشم آن را درشت تر نشان ميدهد. براي نشان دادن چشم به حالت طبيعي، همان خط چشم باريک بالاي چشم کافي است و نيازي نيست زير چشم را نيز خط بکشيد. خانمهايي که ميخواهند آرايش روزشان کمي بيشتر جلوه کند، در گوشه خارجي، خط چشم را به طرف بالا و بيرون و کمي پهنتر از گوشه داخلي چشم ميکشند. براي آرايش شب خط چشم را از گوشه داخلي شروع و از وسط مردمک چشم به طرف گوشه خارجي چشم پهنتر و سپس در انتها آن را بسيار باريک تمام ميکنيم. خط ديگري زير چشم ميکشيم و بين دو خط در گوشه خارجي چشم فاصله ميگذاريم که چشم را شفافتر و بزرگتر نشان دهد. چشمهاي بادامي را معمولا با خط بسيار پهن در گوشه خارجي چشم در بالا و خط ديگري در پايين که دو گوشه به هم چسبيده باشند ميتوانيم گرد نشان دهيم و با سايه ، گوشه چشم را بالاتر ميبريم که بسيار زيبا و جذاب جلوه کند. برگرفته از کتاب: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:53 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
آرايش لبها ميتواند به جذابيت و زيبايي صورت اضافه و يا آن را کم نمايد. نزدن رژ لب بهتر از زدن آن به طور نامرتب يا با رنگهاي
نامناسب است. با رژ لب ميتوان فرم لبها را زيباتر و اصلاح نمود و با ساير اعضاي صورت متناسب ساخت. قبل از زدن رژ لب بايد لبها کاملا تمير باشند. فونديشن يا پورد معمولا روي لبها هم زده ميشود. يادآوري ميشود که رژ لب نبايد از لبي به لب ديگر زده شود. بايد کاملا اختصاصي باشد و در صورت استفاده دو نفر يا بيشتر ميتوانيد براي پاک کردن آن از گوش پاک کن استفاده کنيد. براي انتخاب رنگ رژ لب ميتوان آن را کنار لب قرار داد و هماهنگي رنگ را با صورت پيدا نمود. براي زدن رژ لب، لبها را در آرامش کامل به حالت کشيده و جدا از هم (به حالت لبخند) نگه ميداريم. با استفاده از مداد مخصوص خط لب، اول لب بالا را ميکشيم که از گوشه لب شروع و به طرف وسط ادامه مي يابد سپس لب پايين را ميکشيم. رنگ مداد لب را کمي تيره تر از رنگ خود رژ انتخاب کنيد. بعد از تعيين رنگ مناسب، رژ لب را ابتدا به لب بالا و سپس به لب پايين ميزنيم. توجه داشته ياشيد که با آرايش ترميمي درست ميتوان فرم لبها را به صورت دلخواه نشان داد.
www.arayesh.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:50 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
1 - هنگامي که لب پايين نازک است، خط لب را پايينتر از خط معمولي لب ميکشيم و آن را با رژ لب پر ميکنيم. همچنين کمي وازلين يا برق لب به وسط لب پايين بمليد تا آن را برجسته تر جلوه دهد.
براي جلوگيري از ماليده شدن رژ لب بر روي دندانها ميتوان از روش زير استفاده کرد: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:48 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
مژه ها را ۳ مرتبه فر كنيد. نزديك به ريشه ها - وسط مژه ها و نزديك به ريشه و هر بار فر مژه را براي ۵ ثانيه نگهداريد. البته خانمهاي با موي فر احتياج به اين كار ندارند.
يك لايه از ريمل زخيم كننده را روي مژه هاي بالائي بماليد مخصوصا گوشه هاي داخلي چشمها. و اجازه دهيد براي ۳۰ ثانيه خشك شود. يك لايه ريمل مخصوص بلند كردن مژه ها را از ريشه تا نوك مژه ها بزنيد. ۴- همنطور كه هنوز ريمل خيس است يك دست از ريمل سياه كه به مژه ها حالت ضخامت ميدهند به تمام مژه ها بماليد.ولي توجهتان بيشتر به ريشه ها باشد. خيلي با دقت و ضريف سعي كنيد كه خط اصلي مژه را تيره تر كنيد. ۵- قبل از اينكه ريمل كاملا خشك شود اضافيهاي انرا از روي مژه ها برداريد. ۶-قسمت پائين مژه ها را با ريمل مخصوص بلند كننده بصورتي كه براش ريمل را بصورت افقي نگه داشته ايد بماليد. و دوباره اضافه ريملها را پاك كنيد. ۷- با يك مداد نوك نازك يا با پودر سايه چشم و براش خودش بين ريشه مژه ها بصورت نقطه بكشيد اين نقطه ها بايد كملا تميز باشند تا حالت خود را روي مژه ها نشان دهند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:47 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
داشتن نگاهي درخشان و جذاب بستگي به تعادل خط ابروها و آرايش متناسب با چشمان شما دارد.
همه چشم ها به يک طريق آرايش نميشوند و هر چشم به واسطه شکل و فرم خود آرايش مخصوص خود را دارد. با دقت به فرم چشمان خود نگاه کنيد. چشمان شما به هر شکل و فرمي که باشند، شما ميتوانيد از جدول زير جهت تشخيص و يادگيري فنون و رازهاي زيباتر شدن آنها استفاده کنيد. به طور کلي پلک متحرک بايد کمتر ديده شود و استفاده از رنگهاي روشنتر به منظور وسعت دادن به نگاهتان داراي اهميت خاصي است. به ياد داشته باشيد که در مرحله آخر با يک قلم مو خط بين دو سايه تيره و روشن را محو کنيد.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط rani |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
در اين مقاله کلمات فانديشن (Foundation) و کانسيلر(Concealer) مدام تکرار ميشوند که به معني انواع کرم پورد هستند،
همان مواد زيرسازي و پنهان کننده لکه هاي صورت. مقدمه: حتما تا کنون تصاوير مدلهاي زيبا را در مجلات ديده ايد و به خودتان گفته ايد که اين مدلها براي داشتن چنين چهره عالي چه ميکنند؟ در حقيقت اين چهره بي عيبي که شما ميبنيد، نتبجه کار فانديشن و کانسيلرها يا همان کرم پودر است. اگر شما در صورتتان جوش يا لکه داريد، فانديشن و کانسيلر به شما کمک خواهد کرد که صورتي بي عيب داشته باشيد. دو نوع کرم پودر وجود دارد:به صورت مايع و به صورت کرم. کرم پودر مايع يا همان Color Veil (که در قسمت محصولا آرايشي قسمت Kayla توضيحات و قيمت آن را ميتوانيد ملاحظه کنيد) يک جلاي مات و يک پوشش کنترل شده بر روي پوست ايجاد ميکند و کاري ميکند که پوست شما زيباتر به نظر برسد و لکه ها و کبودي دور چشم را به خوبي ميپوشاند. کرم پودر ماتيکي يا همان Foundation (در قسمت Kayla باز هم توضيحات آن وجود دارد) براي قسمت هايي از پوست که ميخواهيم بپوشانيم، پوشش خوبي ايحاد ميکند. انواع لکه ها و آثاري که ميخواهيم بپوشانيم عبارتند از: کبودي زير چشم، جاي زخم و سوختگي، رگهاي نمايان، چروکها و آثار کشيدگي، جاي بخيه، تاتو، ماه گرفتگي ها لکه هاي ناشي از بالا رفتن سن. همچنين با اين ماده ميتوان چروکهاي ريز زير چشم را پوشاند. براي بهتر شدن اثر کرم پودر، هميشه از پن کيک متناسب با همان کرم پودر استفاده کنيد چونکه حالت ضد آب به آن ميدهد. درست مانند يک پوست دوم. به هنگام استفاده از کرم هاي آرايشي از يک اسفنج آرايش استفاده کنيد. کرم آرايشي يا همان کرم پودر را به صورت دايره شکل روي پوست بکشيد تا کامل پوست را پوشش دهد. حالا زيرسازي آرايش شما حاضر است تا با استفاده از رنگهاي متناسب صورتتان را آرايش کنيد. کرم پودر يک جلاي بي نقص به چهره شما و پوششي درخشان به پوست شما ميدهد. کرم پودر براي يکنواخت کردن رنگ چهره، پوشاندن لکه ها صورت و جلا دادن به صورت استفاده ميشوند. کرم پودر را بايد خيلي يکنواخت بر روي پوست کشيد تا حالت براق پدا نکند. کرم پودرهاي مرغوب (مثل Kayla) حاوي ماده ضد آفتاب بوده و نقش مرطوب کننده نيز دارند. استفاده از رنگ اشتباه در کرم پودر باعث ميشود که آرايش شما رنگ واقعي خود را نشان ندهد و کمي چرک به نظر برسد. بر عکس آنچه بسياري از خانمها تصور ميکنند، کرم پودر و مواد زيرسازي آرايشي، اگر مرغوب باشند، براي پوست بسيار مفيد بوده و مثل کرم صورت و مواد ضد چين و چروک عمل ميکنند. کرم پودرها و مواد زير سازي آرايشي مرغوب، اگر با کرم مرطوب کننده استفاده شوند، لايه محافظ پوست شما را تقويت ميکنند. رنگدانه هاي پوست شما، با استفاده از اين مواد مرغوب، در برابر گرد و غبار و اشعه هاي مضر نور آفتاب حفاظت ميشود. براي يک محافظت خوب بهتر است به ميزان ماده ضد آفتابي که در کرم پودر شما وجود دارد دقت کنيد. براي يک زير سازي آرايشي خوب شما بايد از يک کرم پودر به صورت، کرم، مايع يا پودر استفاده کنيد. که انتخاب آن به نوع پوست شما، رنگدانه هاي پوست شما و همچنين ميزان پوششي که پوست شما نياز دارد، بستگي دارد. اگر مي بينيد که پوست شما به محض استفاده از کرم پودر آن را به خود جذب ميکند، بهتر است که از کرم پودر چربتر استفاده کنيد. کرم پودرهاي پودري براي کنترل ميزان چربي در پوستهاي چرب بيشتر کاربرد دارند. اگر به طور مداوم در طول روز و هر روز از کرم پودر خوب استفاده کنيد، اين زيرسازي باعث ميشود که آرايش شما حالتي کاملا طبيعي داشته باشد . چگونه کرم پودر مناسب براي پوست خود را انتخاب کنيم؟ هدف از استفاده از کرم پودر يا همان زيرسازي آرايش اين است که پوست شما حالت يکنواخت و آماده براي آرايش را پيدا کند و هدف از زدن کرم پودر، رنگ بخشيدن به پوست نيست. به همين خاطر بهتر است که تا آنجا که ميتوانيد هنگام انتخاب کرم پودر خود، نزديکترين رنگ به رنگ پوست خودتان را انتخاب کنيد. براي اينکار رنگ آن را روي استخوان فک خود امتحان کنيد. رنگ درست بايد در مقايسه با رنگ گردن طبيعي جلوه کند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:45 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
مقدمه:
بلندترين نقطه ابرو بايد کجا باشد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:43 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
هنگام برداشتن ابروها به وسيله موچين بهتر است که
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:42 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
مادرم را هرگز به یاد ندارم. آن طور که پدرم می گفت دو ساله بودم که مادرم را از دست دادم. پدرم اما ؛ یک معتاد بود که همیشه یا خمار بود و کتکم میزد ،یا نشئه بود و حوصله نداشت از مادرم بگوید. در یک خانه قدیمی و پر از اتاق زندگی می کردیم که یک اتاقش هم در اجاره ما بود. پدرم صبح تا شب دنبال مواد بود و اگر همسایه ها نبودند شاید من در همان کودکی میمردم!آنها هم چیزی از مادرم نمی دانستند جز اینکه:«مادرت زن مهربانی بود که آنقدر از دست پدرت آزار دید تا دق مرگ شد!»این گونه بود که من بزرگ شدم ودر 17 سالگی پدرم هم مرد، اما قبل از مردنش وقتی التماس های مرا دید که از او در مورد مادرم و دیگر بستگانم سوال می کنم، قبل از اینکه نفس آخر را بکشد آدرس یک کارخانه را داد و گفت:«اون کارخانه مال پدر پزرگته. او آدمی پولدار اما خسیسه.» 4 روز بعد از دفن پدر آدرس آن کارخانه را پیدا کردم و با هزار دردسر خودم را به آقای حبیبی ،رئیس کارخانه رساندم و گفتم :«پدر بزرگ من علی هستم، پسر سیامک و نوه ی شما.» پیرمرد چیزی حدود دو دقیقه نگاهم کرد،بعد هم بی آنکه حرفی بزند مرا در اتاق تنها گذاشت و چند دقیقه بیرون قدم زد و یر انجام داخل شد و گفت:« بسیار خوب،الان که ساعت 7 بعد از ظهره و کارخانه تعطیله و من هم باید به خانه برم...امشب نگهبان نیست و میتونی توی اتاقش بخوابی تا صبح شه و بیام یک فکری برات بکنم.»پدربزرگ اینها رو گفت و قبل از اینکه همراه من از اتاقش بیرون برود ، در گاو صندوق را باز کرد. موقعی که داشت بسته ای پول در می داشت ،من آدقدر پول داخل صندوق دیدم که در سراسر عمرم ندیده بودم!سپس همراه او از اتاق خارج شدیم و به طرف اتاق نگهبان کارخانه در آن سوی حیاط رفتیم. موقع خداحافظی پدربزرگ گفت:«یادت باشه هیچ کس توی کارخانه نیست و اگر خواستی بری بیرون در را ببند.»پیرمرد این را گفت و موقعی که از روی تخت اتاق نگهبان بلند شد تا بیرون برود ، بی آنکه متوجه شود دسته کلیدی از جیبش بیرون افتاد که هم کلید اتاقش بود و هم کلید گاو صندوق! درست از لحظه ای که پدربزرگ رفت، مانند آدمهای مسخ شده نگاهم به دسته کلید بود و مدام با خود می گفتم :«با آنقدر پول می توانی تا آخر عمر خوشبخت شی ...دیدی که پدربزرگت چطوری رفتار کرد ؟ حتی شام هم به تو نداد...حق با پدرت بود ، اون آدم خسیسه...پس معطل نکن و دسته کلید رو بردار و برو سراغ پولها و بعد فرار کن...» ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط rani |
|
|
قلیه ماهی
مواد لازم: ماهی پوست گرفته و پاک شده ـ ۱کیلو(شوریده-سنگسر-هامور) سیر ـ ۱ بوته سبزی(گشنیز و شنبلیله) ـ ۳۰۰ گرم تمر هندی ـ ۱بسته پیاز ـ ۱ عدد متوسط زردچوبه و نمک ـ بقدر دلخواه پودر فلفل قرمز ـ ۱ قاشق چایخوری رب گوجه فرنگی ـ ۱قاشق غذا خوری ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
کتلت مرغ
مواد لازم: سینه مرغ متوسط ـ ۱عدد پیاز متوسط ـ ۲عدد سیب زمینی متوسط ـ ۳عدد تخم مرغ ـ ۲عدد زعفران ساییده ـ ۱ دوم قاشق چایخوری پودر سوخاری ـ ۱فنجان نمک وفلفل ـ بمقدار دلخواه
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 6:29 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
پیراشکی پنیر
مواد لازم: پنیر سفید ـ ۱۰۰گرم جعفری خرد شده ـ ۲تا۳قاشق چایخوری زیره یا رازیانه ـ ۱قاشق مرباخوری سفیده تخم مرغ ـ ۱عدد خمیر پیتزا ـ بمقدار لازم روغن برای سرخ کردن ـ بمقدار لازم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 6:27 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
سرپرست کارگران عذرا خانم بود. زن میانسال و مومن و مهربانی که نه تنها نماینده کارفرما،بلکه مثل دوست ومادری مهربان برای ما بود و تا جایی که میتوانست به همه کمک می کرد. او درد دلمان گوش میداد و اگر میتوانست از راهنمایی و همدردی مضائقه نداشت. وقتی بچه ها شنیدند عذرا خانم می خواهد کارش را ترک کند،همه قصه دار شدند،اما از کسی کاری ساخته نبود. عذرا هانم رفت وجانشین او نتوانست جای خالی او را پر کند وچون سخن چین نیز بود بچه ها از او کناره گیری می کردند و این مساله بر آتش حسادت او دامان می زد و بیشتر ایراد میگرفت. کار به جایی رسید که بچه ها یکی یکی از کارگاه رفتند، تنها من ماندم و سرپرست جدید… هر کارگری هم که مراجعه می کرد ،شب جمعه وقتی مزد هفتگی اش را می گرفت، می رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی کرد. سرکارگر جدید حق و حساب هم می خواست،یک بار به من گفت:اگر من به جای هزار و صد تکه دوزی در ماه برایت 1500 عدد بنویسم، مزدت بیشتر می شود. دو سوم مال من، یک سوم هم مال تو… من به او جواب رد دادم. چون می خوایتم یک لقمه نان حلال به خانه ببرم و با پدر و مادر وخواهرم بخورم. اما کم کم با آمدن کارگران جدید این روش ، مد شد و صاحب کار وقتی دید راندمان کار من در طول ماه از همه کمتر است جوابم کرد ومن هم به طور موقت به کارگاه دیگر رفتم. هنوز 1 ماه از جابجایی ام نگذشته بود که مادرم بیمار شد و به مقداری پول جهت هزینه بیمارستان و مخارج دارو و درمان نیاز پیدا کردم. یک روز که به طور تصادفی عذرا خانم راتوی اتوبوس دیدم،بعداز 2سال و چند ماه دوری که یکدیگر را دیده بودیم،سر درد دل من باز شد و تمام وقایع این مدت را برایش گفتم،از آزار کارفرما گرفته تا رشوه خواهی و خبرچینی سرپرستی که به جای او آمده بود،تا رفتن کارگران، اخراج خودم،بیماری مادرم و نیازم به پول… آخر خط هم که پیاده شدیم،آخر خط هم که پیاده شدیم نشانی منزلش را دادو من هم به اونشانی منزلمان را داد مو از هم جدا شدیم. شب که خسته و بی حوصله به خانه بر گشتم، پدرم با خوشحالی گفت:اکرم خانمی آمد و مقداری پول آوردو گفت هر وقت دست اکرم باز شد ماهانه مبلغی را به این شماره حساب بریزد، کم و زیادش مهم نیست. با تعجب از نشانی های آن خانم ناشناس سوال کردم که بعد معلوم شد،عذرا خانم بوده و با پسرش به خانه ما آمده بودند. البته مقداری میوه و 1 جعبه شیرنی هم آورده بودند و قرار بود روز بعد هم پسر عذرا خانم بیاید وبا اتومبیلش مادرم را به بیمارستان برساند. روز بعد پسر عدرا خانم که احمد نام داشت با اتومبیلش آمد و کمک کرد تا تا مادرم را به بیمارستان ببریم وبستری اش کنیم.طی 10 روزی که مادرم در بیمارستان بستری بود و من هم درگیر بیمارستان و منزل و پدرم وهمراهی مادر بودم و همان کار موقت را هم از دست دادم.بالاخره مادر به سلامتی از بیمارستان مرخص شد. با تلاش احمد آقا تخفیف خوبی از بیمارستان گرفتیم. 2شب بعد عذرا خانم و احمد برای عیادت از مادرم به خانه ما امدند.3 شب بعد صاحبکار سابقم تماس گرفت و گفت که سرپرست کارگاه را جواب کرده وفهمیده که در حق ما کارگران مرتکب اشتباه شده است. از من خواست که به کارگاه برگردم من هم خدا خواسته قبول کردم. چند ماه بعد فهمیدم عذرا خانم بوده که توصیه مرا به صاحب کارم کرده و مشت آن سرپرست خلافکار را باز کرده است.عذرا خانم در حق من همه چیز را تمام کرده بود. بنابراین1 روز غروب عذرا خانم و احمد آقا به منزل ما آمدند. از دیدن دسته گل و شیرنی تعجب کردم . تعجبم وقتی بیشتر شد که عذرا خانم به مادر و پدرم گفت: راستش از همان موقع که پسرم مشغول کار شد من اکرم را به عنوان عروسم در نظز گرفته بودم. 2 سه مرتبه هم احمد اکرم را از دور دیده و پسندیده. آن روز هم که اکرم جان را در اتوبوس دیدم می خواستم از او وقت بگیرم که با درد دل او موقع مناسب ندیدم و گذاشتم برای بعد،روزی مثل امروز…من و احمد خیلی زود ازدواج کردیم،یعنی فاصله خواستگاری تا عروسی مان 1 ماه هم نشد. اما حالا دخترم حدود 20 سال دارد و نوبت ما است که منتظر خواستگار باشیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 6:23 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
دلایل خوشبختی تو:1- داشتن دوست خوبی مثله من 2- داشتن دوستی مثله من 3-فقط داشتن من 4-داشتن من 5-من
تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
ترکه میشه رئیس صدا و سیما بعد از 2 روز برکنارش میکنن رفیقاش میگن چرا برکنارت کردن؟میگه:هیچی وسط اذون آگهی پخش کردم.
ترکه لباس شیک می پوشه میره تو خیابون یه دختره به بهش میگه:بخورمت ترکه می گه:این گه خوری ها به تو نیومده.
برای ازدواج: زن باید نجیب باشه مثله اسب...! چشاش قشنگ باشه مثل آهو...! زیبا و با وقار باشه مثل طاووس...! ولی مرد ها فقط خر باشن کافیه
جبراييل مامور شد تا برود از حوا بپرسد که چرااز ميوه ممنوعه خورده. حوا که نمي توانست جواب دهد جبراييل را پيشآدم فرستاد.آدم که نمي توانست جواب دهد.لحظه مکث کرد چونکسي را نديد پس باپس با صدای بلند گفت: حمممممممممممممممممممممممممممممميد
بسیجی میخواست عروسک بخره به صاحب مغازه میگه ببخشید آقا قیمت این خواهرمون چنده؟ عشق يعني زندگي را باختن . چند سالي بي دليل با هر الاغي ساختن! ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟ ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی از جلو گل فروشی رد می شدم دیدم زیباترین گلش نیست نگرانت شدم اس ام اس زدم ببینم کجایی؟ یه سمبوسه بهت هدیه میکنم دو حرف اولش برای دشمنت باقیش برای تو توزیبا پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داری و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفری که توی صندوق عقبند خفه ميشند.
من می خوام همیشه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم بـا تـرانـه هـای آفـتـابـی تـو مـی تـونـم بـه صـبـح فـردا بـرسـم ایـنـهـمـه خـاطـره رو چـیکار کـنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم واژه شـروع شـعـر مـن تـوئـی بـیـا تـا آخـر خـط بـا هـم بـریـم واسه چی می خوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم یادمه یه روز نشستی روبروم گفتی که محاله از تو بگذرم بیا با هم آسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشق دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 6:13 قبل از ظهر توسط rani |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام خوش آمدید
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . وتنها خواهشی که از شما دارم برای بهبودی وبلاگ انتقاد و پیشنهادهای خود را درج نمایید. با سپاس |
| آرشیو موضوعی |
|
جوک & sms داستان آشپزی آرایش و زیبایی بالیوود e-card آهنگ و ویدئو عکس های جالب مدل مو و آرایش صورت مدل لباس تم های زیبا پاسخ نظرات شما |